| چهارشنبه 8 بهمن 1399 | 03:00
آل نوول
دانلود رمان جدید, دانلود رمان, دانلود رمان اربابی, دانلود رمان عاشقانه, دانلود رمان طنز, سایت دانلود رمان, مرجع دانلود رمان
داستان کوتاه فرهنگ غلط

با عصبانیت داد زدم:
-تو هیچ وقت به خواستههای من احترام نمیذاری! حرف، حرف خودته فقط!
مچ دستم رو محکم گرفت و گفت:
-صدات رو رو من بلند نکن، همینه که هست! اینجا خونه منه و تو حق نداری خلاف میل من
رفتار کنی!
بغض به گلوم چنگ انداخت، نگاهم رو به مرد رو به روم که یه روزی عاشقش بودم انداختم. با
بغض و ناباور گفتم:
-نمیشناسمت پرهام، تو اونی نیستی که دوسال پیش باهاش نشستم سر سفره عقد! عوض
شدی!
مچ دستم رو با خشم از دستش کشیدم و رفتم تو آشپزخونه.
اومد تو آشپزخونه و منو در حالی که حرص و عصبانیتم رو روی ظرفا خالی میکردم نگاه میکرد.

صدای سرد و جدیش رو شنیدم:
-من همینم، اون روزا که کلَت داغ بود، حالیت نبود زندگی فقط عشق و عشق بازی نیست، باید
فکر امروزم میکردی!
دست به کمر و حق به جانب گفت:
-یادته اون روزی که خودت اومدی گفتی دوستم داری؟ من اصلا ازت خوشم نمیاومد، ولی خب
پول داشتی دیگه! ننه بابات پولدار بودن.
با پوزخند گفت:
-غرور نداشتی یه ذره!
حرفاش مثل خنجری بود که قلبم رو میشکافت، ناباور زل زدم بهش.
خودم رو نباید میباختم! دهنم رو باز کردم و هرچی دلم خواست گفتم:
-اگه از نظر تو این غرور نداشتنه، باید بگم سخت در اشتباهی! من عاشقت بودم احمق! من
دوست داشتم. اینقدر عاشقت بودم که حاضر شدم اعتراف کنم، تو منو بازی دادی! گفتی دوسم
داری در صورتی که نداشتی!
نفسی گرفتم و صدام رو بردم بالا و گفتم:
-تو منو به بازی گرفتی! هیچ وقت نمیبخشمت، مهریهام رو تا قرون آخر ازت میگیرم. این زندگی
نیست که با تو میخواستم! تو این دوسال کم منو زجر ندادی! دیگه تحمل ندارم. طلاق میگیرم.
سیلی به صورتم زد، برق از سرم پرید. خودم رو نباختم و زل زدم تو صورتش.
تف انداختم تو صورتش و گفتم:
-دیگه تموم شد.
عربده کشید:
-میخوای بیابروم کنی؟ یعنی چی که طلاق میخوام؟ طل…
پریدم وسط حرفشو داد زدم:
-صدات رو بیار پایین آقای امیری. آبروی تو به من ربطی نداره دیگه! راه من و تو از هم جدا شد.
برزخی زل زد تو چشمام.
پا تند کردم و رفتم تو اتاقمون. هه اتاقمون بود! دیگه نیست.
وسایل مورد نیازم رو ریختم تو ساک و مانتو و شلوارم رو پوشیدم و سوییچ ماشینش رو برداشتم.
پاتند کردم سمت در، قبل اینکه از خونه برم بیرون، سوییچ تو دستم نشونش دادم و گفتم:

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23بعد

به این اثر امتیاز دهید

بر روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

امتیاز کلی: 5 / 5. تعداد رای: 1

تاکنون رأی ندارید! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهد.

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: فرهنگ غلط
  • ژانر: عاشقانه ، اجتماعی
  • نویسنده: فاطمه عبدالهی
  • ویراستار: آل نوول
  • طراح کاور: آل نوول
  • تعداد صفحات: 23
  • منبع تایپ: سایت یک رمان
https://allnovel.ir/?p=127
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
موضوعات
مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
تبلیغات
ورود کاربران

مطالب محبوب
  • مطلبی وجود ندارد !
درباره سایت
آل نوول
آل نوول به انگلیسی [ ALL NOVEL ]یک بستر بومی برای خواندن کتاب و داستان است و نویسندگان می توانند کتاب ها و داستان های خود را منتشر کنند تا به هزاران خواننده برسد.
آرشیو مطالب
آخرین نظرات
  • Hi nice website https://google.com : Hi nice website https://google.com...
  • آل نوول : با سلام و احترام , همراه گرامی در حال آماده سازی رمان ها هستیم و به زودی ترجمه ه...
  • rastina : سلام , خسته نباشید , لطفا رمان های ترجمه فارسی مانگا بزارید لطفا ممنون...
  • نادر صفری : سلام لطفا رمان های مانگا و مانهوا هم بزارید...
  • aref : slm lotfan bazam roman bezarid ,mamnon...
  • mahsa : آقای محمد اصلا فانتزی نبود خیلیم مان خوب جذاب واقعی و عالی بود دست نویسنده درد ن...
  • ŕèźã : سلام چرا رمان های بیشتری نمیزارید؟؟؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آل نوول " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.