| سه شنبه 30 دی 1399 | 19:15
آل نوول
دانلود رمان جدید, دانلود رمان, دانلود رمان اربابی, دانلود رمان عاشقانه, دانلود رمان طنز, سایت دانلود رمان, مرجع دانلود رمان
داستان کوتاه فرهنگ غلط

صدای شکستن و فرو ریختن آینه بهم آرامش داد. عجیب بود اما آروم شدم. تمام قابهای اتاقم
رو شکوندم. با هر صدای شکستن از درون میشکستم اما آروم میشدم. یه حال عجیبی داشتم.
مثل یه دیوونه شده بودم!
ناگهان صدای جیغ خانومی من رو به خودم آورد.
با احتیاط و عجله از اتاق بیرون اومدم. خانوم جون اب قند به دست کنار خانوم میانسالی که فکر
کنم مادر امید بود نشسته بود و سعی داشت اب قند رو به اون خانوم بده.
امید، من رو دید و اخم کرد. دلخور نگاهش کردم و روم رو برگردوندم.
عمو رو به آقای مسنی که فکر کنم پدر امید بود گفت:
-میبینید که چه اتفاقی افتاده؟ راستش من واسه ترانه بادیگارد گذاشته بودم که دیده و به من
اطلاع داده و به چندتا از همکارا هم گفته متاسفانه. اگه ازدواج نکنن آبرو ریزیه!
شما خودتون هم راضی نیستید که پسرتون دوست دختر داشته باشه، حالا اینا جوونن و یه
اشتباهی کردن اما همین اشتباه باعث ابرو ریزی شده. اگه زودتر جمعش نکنیم دیگه نه شما و
نه ما نمیتونیم سرمون رو تو خیابون بالا بگیریم.
با بهت نگاهش کردم. مگه چیکار کردیم؟ بادیگارد یا بپا؟ منو خر فرض کرده! اخمام رو توهم
کشیدم.
خانوادهام رو نمیشناختم! گرگ شده بودن!
پدر امید هم تایید کرد و گفت:
-بله همینطوره. اگه موافق باشید فردا صبح بریم محضر و قال قضیه رو بکنَیم.
امید با عصبانیت از خونه خارج شد و در رو بهم کوبید. با بغض نگاهی به جمع توی پذیرایی
انداختم.
تو چشمام التماس ریختم و زل زدم به اقاجون. شرمنده نگاهم کرد. کاری از دستش بر نمیاومد!
ناامید شدم. فایده نداشت. خودمم میکشتم نظرشون عوض نمیشد.
رفتم تو اتاقم و بین اون همه خرده شیشه نشستم و زار زار گریه کردم.
مهریه رو ۱۴ سکه مشخص کردن و قرار شد یه عقد محضری ساده بگیریم و من و امید بریم
شمال تو ویلا امید زندگی کنیم.

قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23بعد

به این اثر امتیاز دهید

بر روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

امتیاز کلی: 5 / 5. تعداد رای: 1

تاکنون رأی ندارید! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهد.

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: فرهنگ غلط
  • ژانر: عاشقانه ، اجتماعی
  • نویسنده: فاطمه عبدالهی
  • ویراستار: آل نوول
  • طراح کاور: آل نوول
  • تعداد صفحات: 23
  • منبع تایپ: سایت یک رمان
https://allnovel.ir/?p=127
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
موضوعات
مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
تبلیغات
ورود کاربران

مطالب محبوب
  • مطلبی وجود ندارد !
درباره سایت
آل نوول
آل نوول به انگلیسی [ ALL NOVEL ]یک بستر بومی برای خواندن کتاب و داستان است و نویسندگان می توانند کتاب ها و داستان های خود را منتشر کنند تا به هزاران خواننده برسد.
آرشیو مطالب
آخرین نظرات
  • Hi nice website https://google.com : Hi nice website https://google.com...
  • آل نوول : با سلام و احترام , همراه گرامی در حال آماده سازی رمان ها هستیم و به زودی ترجمه ه...
  • rastina : سلام , خسته نباشید , لطفا رمان های ترجمه فارسی مانگا بزارید لطفا ممنون...
  • نادر صفری : سلام لطفا رمان های مانگا و مانهوا هم بزارید...
  • aref : slm lotfan bazam roman bezarid ,mamnon...
  • mahsa : آقای محمد اصلا فانتزی نبود خیلیم مان خوب جذاب واقعی و عالی بود دست نویسنده درد ن...
  • ŕèźã : سلام چرا رمان های بیشتری نمیزارید؟؟؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آل نوول " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.