| سه شنبه 30 دی 1399 | 15:00
آل نوول
دانلود رمان جدید, دانلود رمان, دانلود رمان اربابی, دانلود رمان عاشقانه, دانلود رمان طنز, سایت دانلود رمان, مرجع دانلود رمان
داستان کوتاه فرهنگ غلط

وقتی خونه از مهمون خالی شد، خانوم جون اومد تو اتاق و با دیدن دست و صورت خونیم رنگش
پرید. جونی تو تنم نمونده بود. چشمام سیاهی رفت و آخرین چیزی که دیدم خانوم جون بود که
نگران منو صدا میزد.
***
کت و شلوار بلند و کرمی رنگی پوشیده بودم. با بغض به آینه اتاق خانوم جون نگاه انداختم.
چشمای پف کردهام اولین چیزی بود که دیدم.
زیر چند نوع ک ر م مخفیش کردم و ژر ل**ب خوشرنگی روی لبای سفیدم کشیدم.
با صدای خانوم جون که من رو صدا میکرد، کیف دستیم رو از چوب لباسی چنگ زدم و همراه
خانوم جون و اقا جون به محضر رفتیم.
***
اقا جون ماشین رو رو به روی محضر پارک کرد. از ماشین پیاده شدم. تا چشمم به سر در محضر
افتاد سرم گیج رفت. دستم رو به بدنه ماشین گرفتم تا مانع سقوطم بشه.
دقیقا همون محضری بود که با پرهام اومدیم. چقدر اون روز خوشحال بودم. خانوم جون با غم
نگاهم کرد.
چشمام رو با درد بستم. خاطرات اون روز مثل خوره افتاده بود به جونم.
دست تو دست پرهام وارد محضر شدیم. اون لباس پفی زرشکی راه رفتن رو برام سخت میکرد.
پرهام کمکم کرد روی صندلی بشینم.
پرهام کنارم نشست. دست چپم رو بوسید و آروم کنار گوشم زمزمه کرد:
-چیزی نمونده که مال من بشی، تا آخر عمر!
قلبم محکم به قفسه سینهام میکوبید. با عشق نگاهش کردم. با عشق نگاهم کرد. کم مونده بود
کارای خاک بر سری بکنیم وسط محضر که سر و کله عاقد پیدا شد.
نمیدونم آقا جون از کجا پیداش کرده بود، سنش از ۱۰۰ سال هم بیشتر میخورد. لاغر و ضغیف
بود. با چشمای گرد نگاهش کردم. اصلا شبیه عاقدا نبود!
پرهام هم دست کمی از من نداشت.
قرآن رو باز کردیم و روی پاهامون گذاشتیم. پرهام دستم رو تو دستش گرفت. برگشتم به روز
آشناییمون و خاطرات رو مرور میکردم که با صدای عاقد به خودم اومدم:
-برای… بار… سوم… میپرسم

قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23بعد

به این اثر امتیاز دهید

بر روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

امتیاز کلی: 5 / 5. تعداد رای: 1

تاکنون رأی ندارید! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهد.

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: فرهنگ غلط
  • ژانر: عاشقانه ، اجتماعی
  • نویسنده: فاطمه عبدالهی
  • ویراستار: آل نوول
  • طراح کاور: آل نوول
  • تعداد صفحات: 23
  • منبع تایپ: سایت یک رمان
https://allnovel.ir/?p=127
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
موضوعات
مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
تبلیغات
ورود کاربران

مطالب محبوب
  • مطلبی وجود ندارد !
درباره سایت
آل نوول
آل نوول به انگلیسی [ ALL NOVEL ]یک بستر بومی برای خواندن کتاب و داستان است و نویسندگان می توانند کتاب ها و داستان های خود را منتشر کنند تا به هزاران خواننده برسد.
آرشیو مطالب
آخرین نظرات
  • Hi nice website https://google.com : Hi nice website https://google.com...
  • آل نوول : با سلام و احترام , همراه گرامی در حال آماده سازی رمان ها هستیم و به زودی ترجمه ه...
  • rastina : سلام , خسته نباشید , لطفا رمان های ترجمه فارسی مانگا بزارید لطفا ممنون...
  • نادر صفری : سلام لطفا رمان های مانگا و مانهوا هم بزارید...
  • aref : slm lotfan bazam roman bezarid ,mamnon...
  • mahsa : آقای محمد اصلا فانتزی نبود خیلیم مان خوب جذاب واقعی و عالی بود دست نویسنده درد ن...
  • ŕèźã : سلام چرا رمان های بیشتری نمیزارید؟؟؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آل نوول " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.